تبلیغات
♥♥ دل نوشته ♥♥ - بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...

این شعر مورد علاقمه، امیدوارم خوشتون بیاد و با نظراتتون سرافرازم بنمایین...

بی تو مهتاب شبی، باز از آن کوچه گذشتم...

همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم.

 در نهانخانه جان، گلِ یادِ تو، درخشید

باغ صد خاطره خندید،

عطر صد خاطره پیچید؛

یادم امد که: شبی باهم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت...

آسمان صاف وشب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل وسنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

  یادم آید، تو به من گفتی:

-« از این عشق حذر کن!

لحظه ای چند بر این آب نظر کن،

آب آیینه ی عشق گذران است،

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است؛

باش فردا، که دلت با دگران است!

تا فراموش کنی، چندی از این عشق سفر کن »

با تو گفتم:« حذر از عشق؟ ندانم

سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،

نتوانم!

روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی من نه رمیدم، نه گسستم...»

 

باز گفتم که:« تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم

همه جا گشتم وگشتم

حذر از عشق ندانم، نتوانم !»

 

 اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت...

 

 اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشقِ تو خندید

 

 یادم آید که: دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم، نرمیدم.

 

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم،

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم...

 

 بی تو، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!

پایان

شعر کوچه؛ فریدون مشیری

 

 




طبقه بندی: شعر، 

تاریخ : پنجشنبه 12 فروردین 1395 | 17:28 | نویسنده : الهه | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.

دانلود آهنگ جدید


دانلود آهنگ جدید