تبلیغات
♥♥ دل نوشته ♥♥ - کتاب


  بی بال پریدن...

نویسنده: آقای قیصر امین پور

Image result for ‫عکس پرنده در حال پرواز‬‎

  پرندگان را به دسته های مختلف تقسیم كرده اند. اما من گمان می كنم می شود همۀ پرندگان را به سه دسته تقسیم كرد:

1-   پرندگانی كه بال  دارند و پرواز می كنند.

2-   پرندگانی كه بال دارند و پرواز نمی كنند.

3-   پرندگانی كه بال ندارند ولی پرواز می كنند.

پرندگان دسته اول و دوم را همه می شناسیم ولی پرندگان دسته سوم را كمتر كسی می شناسند:

پرندگانی كه بدون بال پرواز می كنند !

پرندگانی كه می خندند!

پرندگانی كه گریه می كنند!

پرندگانی كه فكر می كنند!

پرندگانی كه می نویسند!

آری، تنها پرنده ای كه بال ندارد ولی می تواند پرواز كند، انسان است. البته نه پرواز با هواپیما. زیرا موش و خرگوش و فیل و شتر هم می توانند با هواپیما پرواز كنند. اگر این طور باشد سنگ و سنگ پشت هم پرواز می كنند. البته با كلكِ مرغابی! ( آن حكایت مرغابی ها و لاك پشت در كتاب فارسی دبستان كه یادمان هست!)

اما اینها كه پرواز نیست. چون وقتی كه سوار بر هواپیما هستیم، در واقع این هواپیما است كه پرواز می كند، نه مسافران آن كه مشغول خوردن چای و شیرینی هستند. شما كدام پرنده را می شناسید كه در حال پرواز جدول حل بكند؟

اما شاید بتوان گفت تنها انسانی كه با هواپیما پرواز كرد، همان كسی بود كه اولین بار هواپیما را اختراع كرد، نه مسافرانی كه خود را با كمربندهای ایمنی، محكم به صندلی بسته اند. ( باز هم داستان پرواز در كتاب های دبستان كه یادمان هست!)

پس منظور از پرواز انسان، پرواز با هواپیما نیست؛ بلكه پرواز خود انسان است آن هم بدون بال، یعنی بدون بالی كه دیده شود. با دو بال ظریف عقل وعشق. با دو بال لطیف خیال و احساس.

انسان می تواند دو بال برای خود دست و پا كند و با آنها تا جایی پرواز كند كه پر عقاب هم در آنجا می ریزد، و پر فرشتگان و حتی پر جبرئیل هم در آن جا می سوزد. تا روی نافِ قلّۀ قاف، تا زیر سایه بال سیمرغ، تا آغوش مهربان خدا...

اگر خودش بخواهد و اگر دیگران بگذارند. اگر طوفان و باد بگذارند. اگر دام و دانه و صیاد بگذارند. اگر قفس ها و كركس ها و هر كس های دیگر بگذارند. و قصه ی ما در این دفتر، قصه ی همین فرشتگان زمینی است كه بال های شان را با آرزوی پرواز سرشته اند. و سرنوشت پرواز را بر صفحه سفید بال های شان نوشته اند.

پرندگانی كه دستی بر بال شان سنگ بسته

پرندگانی با بال های لاغر و خسته

پررندگانی با بال های زخمی و شكسته

پرندگان مهاجری كه از روستا به شهر می گریزند

پرندگانی كه به مدرسه شبانه می روند

پرندگانی كه با بال های وصله دار پرواز می كنند

پرندگانی كه در حاشیه پیاده رو می خوابند.

و اما این قصه ها قصه نیست. شعر نیست. قطعه نیست. مقاله و گزارش و خاطره هم نیست... ولی چون مدتی در پیچ 

و خم كوچه پس كوچه های ذهنم با قصه ها و شعرهای دیگر همسایه بوده اندو با هم رفت و آمد و گفتگو داشته اند، ممكن است رنگ و بویی از قصه و شعر هم به خود گرفته باشند. این ها در واقع همان «حرفهای خودمانی» است كه در «حاشیه» ذهن آدم گرد و خاك می خورند.حرف هایی خودمانی كه بر دل آدم سنگینی می كنند و تا آن ها را با كسی در میان نگذاری دلت آرام نمی شود.

نمی شود این حرفها را به جرم اینكه نه شعر هستند و نه قصه، در طاقچه ذهن پنهان كنیم تا غبار خاموشی و فراموشی روی آنها بنشیند.

مگر هر حرفی باید در ظرفی، آن هم ظرف قالب های قراردادی شعر و قصه بگنجد تا بشود آن را بیان كرد؟ مگر همیشه باید آسمان را در چارچوب یك پنجره ببینیم؟ مگر همه تصویرها راباید در چارچوب یك قاب تماشا كنیم؟ مگر همه تعبیرها را باید در چارچوب یك قالب بیاوریم؟

اگر حرف، حرف باشد می رود و قالب مناسب خودش را پیدا می كند. اگر حرف از تارهای صوتی گلو برخیزد، تنها پرده ی گوش را به لرزه در می آورد. اما اگر حرف از تار و پود دل برخیزد، پرده ی دل را هم می لرزاند. شاید این حرف ها در قالب های قراردادی قرار نگیرند؛ و شاید این حرف ها در قلب های قراردادی قرار نگیرند؛ اما خدا كند دست كم یكی از این حرف ها در قلب های بی قرار؛ جای بگیرد. زیرا

« در خانه اگر كس است       یك حرف بس است!»  


  با تشکر از آبجی خوبم، خانم فاطمه هم اندیش قدیمی از شیراز، ک این کتابو ب من معرقی کردن    

                                                                              



تاریخ : سه شنبه 5 مرداد 1395 | 23:44 | نویسنده : الهه | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.

دانلود آهنگ جدید


دانلود آهنگ جدید